تقديم به تو

  
نویسنده : mehdi ; ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ آذر ،۱۳۸٥


اه

  
نویسنده : mehdi ; ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ آذر ،۱۳۸٥


منم تنها

منم تنها منم خسته

منم کشتی که بر ساحل نشسته

زخود دلگیرم و خسته

منم مرغی که پرهایم شکسته

همیشه با همه تنها

منم آنکه غبار غم به چشمهایم نشسته

دگر نایی ندارم ای مسافر

تو که چشمت به رویم گشته بسته

اگر آیی به سویم خوب بینی

تویی که خنجرت بر دل نشسته

بیا جانا غم هجران خزان کن

که این دل از فراغت گشته خسته

 

 

  
نویسنده : mehdi ; ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ آذر ،۱۳۸٥


عشق یک سکه سیاه

 در جایی این جمله را خواندم«در روزگار ما عشق ارزان است و نان شب گران»

اما معنایش خوب نفهمیدم و شاید هم به آن خندیدم و از کنارش گذشتم

اما امروز که کوله بار تجربیاتم سنگین تر شوده از تلخی و نامردی های زندگی هایی که به

رشته تحریر در آوردم به این نتیجه رسیدم که در قرن آهن و دود عشق در نظر خیلی ها

حتی به قدر یک سکه سیاه هم ارزش ندارد.

  
نویسنده : mehdi ; ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ آذر ،۱۳۸٥


رویای تو

سالهاست که حضور تو را احساس می کنم

من از تو و تو از من ما هر دو از هم می گریزیم.

من به سوی جاده های ساکن وساکت و تو به سوی رویاهای سبزبه پرواز در می آیی

من به سوی عمق نیستی و تو به سوی اوج حیات

نقطه مشترک من و تو همان لحظه پایان است

وقتی که در دایره زندگی در انتهای مسیربه هم خواهیم رسید

وتو با من پیوند می خوری وتو وجود خموش مرا بر هم می زنی

و تو می آیی و تو سر آغاز دوباره حیاتی...

  
نویسنده : mehdi ; ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ آذر ،۱۳۸٥


 

  
نویسنده : mehdi ; ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ آذر ،۱۳۸٥


قصر

 در قلبم از عشقت قصر شیرینی ساخته ای که هیچ کس را یارای تصرف آن نیست

قلبی مشتاق به آنچه تو به من داده ای تو به من عشق اهدا کرده ای

پاک و ابدی شکوه زندگی در تقدیم محبت است محبت تو

 محبت همیشگی ام کسی که صمیمانه دوستش می دارم

و هرگز حاضر به ترکش نیستم و نخواهم بود.

  
نویسنده : mehdi ; ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ آذر ،۱۳۸٥


 

اگه یک روز دیدی وقتی داری با یکی حرف میزنی ترکت میکنه

بدون عاشقته

اگه یک روزوقتی داری ترکش میکنی برات فقط سکوت میکنه

بدون دیوونته

  
نویسنده : mehdi ; ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ آذر ،۱۳۸٥


سنگ صبور

 با کدامین آهنگ نی بنوازم و کدامین سرود عشق را بسرایم تا عالم و حاتم بدانند

که مقصودم جز این نیست که دوستت دارم.دوستت دارم.

زیبا ترین سبد هایم را بر سینه کبوتران سفید بنگارم تا همچون خال موجود

در چهره زیبا رویان همه را جلب تو کند و در آسمان آبی نیلگون به پرواز در آورم.

  
نویسنده : mehdi ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ آذر ،۱۳۸٥


مهاتما گاندی

 انسان برای آنکه بتواندبا روح آلمگیرحقیقت مواجه گردد

    بایستی پست ترین مخلوقات راچون خود دوست بدارد.

  
نویسنده : mehdi ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ آذر ،۱۳۸٥


سکه عشق

 گر سراغ عشق را می خواهی

                        بالش سنگیست در ویرانه ای کم

      رهروان خسته را دروغ یک دم آسودن

                               آری بیهوده است عشق ورزیدن

  
نویسنده : mehdi ; ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ آذر ،۱۳۸٥


آشنايی تو

 از آب تا آسمان

فاصله ای است به درازی تعلل یک مرغ دریایی برای بال گشودن-پریدن-

و یا شاید

تأمل ابرکی کبود برای دوختن زمین به آسمان با کوک های ترنم باران-باریدن-

هر چند از آبی آب تا آبی آسمان مجالی حتی برای جولان ذره ای غبار نیست.

امروز بال و پر آراسته ام به سوی آستان آشنایت

آسمان آبی آسمان آبی

میدانم بر سرم نقل تر خواهی بارید

  
نویسنده : mehdi ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ آذر ،۱۳۸٥


به ياد تو

 

به تو كه تا هميشه واسم يه همزبوني

نگات هميشه نازه چشمات پر نيازه

نياز قلب عاشق براي من يه راز

هميشه فكر ميكردم كنار من مي موني

اما انگار خيال بود كه پيش من بموني

يه روز ميام بازم من به ديدن نگا هت

اونجائي كه نباشه ديگه راه فرارت

واست ميگم از عشقم كه مثل يه جنونه

اگر كه تو نباشي نميتونه بمونه

ميخوام بازم فكر كنم به تو كه مهربوني

  
نویسنده : mehdi ; ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ آذر ،۱۳۸٥


دوست دارم

ميگي گل رو دوست داري ولي ميچينيش...

ميگي بارون رو دوست داري ولي با چتر ميري زيرش...

ميگي پرنده رو دوست داري ولي تو قفس ميندازيش...

چه جوري ميتونم نترسم وقتي ميگي دوستم داري؟؟؟

  
نویسنده : mehdi ; ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ آذر ،۱۳۸٥


جايگاه تو

  
نویسنده : mehdi ; ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ آذر ،۱۳۸٥


 

  
نویسنده : mehdi ; ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ آذر ،۱۳۸٥


..

----------. ;; .
---------/ ;;;; \ ____----- .;;.
--------|;(;;;-""-------`'-.,';;;;;\
---------\;'-------------------';;);/
--------/------------------------\;'
-------/------.;.-------.;.--------\
------|------;;o;;----;;o;;------|
------ ;----- '"-'`----`'-"'----- /
------/\-----------._. ---------/
-----;;;;;;_-----,_Y_,---- _.'
----/;;;;;;;\-`---.___.--- ';.
---/|;;;;;;;;;.__.;;;.-------\\
--; -\ ;;;;;;;;;;;;;;;;;;\------;\__--.;.
--|-----';;;;;;;;;;=;;;;'-------|-__;;;;/
--|-------`""`- .------._-----/;/;;\;;/
-/ ;------------/;;;;;;;-;/;;;;;;;/--|;/
-\_,\----------|;;;;;;;;;;;;;;;;;;|-|
------'-...----- ';;;;;;;;;;;;;;;;;;

  
نویسنده : mehdi ; ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ آذر ،۱۳۸٥


عشق يعنی

عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هر چه بيني عکس يار

عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر

عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني از فراقش سوختن

عشق يعني سر به در آويختن عشق يعني اشک حسرت ريختن

عشق يعني لحظه هاي ناب ناب عشق يعني لحظه هاي التهاب

عشق يعني بنده فرمان شدن عشق يعني تا ابد رسوا شدن

عشق يعني گم شدن در کوي دوست عشق يعني هر چه در دل آرزوست

عشق يعني يک تيمم يک نماز عشق يعني عالمي راز و نياز

عشق يعني يک تبسم يک نگاه عشق يعني تکيه گاه و جان پناه

عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن

عشق يعني همچو من شيدا شدن عشق يعني قطره و در يا شدن

عشق يعني پيش محبوبت بمير عشق يعني از رضايش عمر گير

عشق يعني زندگي را بندگي عشق يعني بندگي آزادگي

  
نویسنده : mehdi ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ آذر ،۱۳۸٥


درد دلم

چه قدر دوست داشتم تمام دلتنگي هاي اين روز ها را با كسي تقسيم مي كردم ، و يا كسي بود براي گوش دادن و درد دل كردن ، بماند كه آنقدر فاصله زياد شده كه هرچه فرياد مي زنم گويا صدايم را نه تو مي شنوي و نه هيچ كس ديگر

 

  
نویسنده : mehdi ; ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ آذر ،۱۳۸٥


شکستن

می دونی چیه تو این دنیا برای رسیدن دو عاشق به هم

همیشه یکی باید بشکنه:

سر کلاس رياضي بود که استاد اومدو دو خط موازي کشيد

خط بالايي هم نگاهي به خط پاييني کرد و تو دلش عاشقش شد،

در همين هنگام بود که استاد داد زد دو خط موازي هيچ وقت به هم 

نمي رسند

.
خط پاييني نگاهي به خط بالايي کرد و عاشقش شد.

  
نویسنده : mehdi ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ آذر ،۱۳۸٥


يار باوفا

 

در آن لحظه که می گردد نفس در سینه ها خاموش

نمی خاستم کسی از مردن من باخبر گردد

نمی خاستم پدر برهم نهد چشمان بازم را

نمی خاستم که مادر شاهد جان کندنم باشد

ولی مادر اگر روزی رفیقی باوفا از راه رسید و گفت

کو:آن یار باوفا کو

بگو در بسترناکامی و حسرت

شبی جان میسپرد

ولی تا آخرین لحظه می گفت

عزیزانم                     

                 رفیقانم        

                                        خدا حافظ

  
نویسنده : mehdi ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ آذر ،۱۳۸٥


سکوت مرگ

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گراز خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی آنقدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتگی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریزو پی در پی دم گرم خودش رادر گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدینسان بشکند

 سکوت

مرگ بارم را

  
نویسنده : mehdi ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ آذر ،۱۳۸٥


 

کاش آسمان حرف کوير را می فهميد و اشک خود را نثار گونه های

خشک او می کرد.

کاش واژه ی حقيقت آن قدر با لبان آدمها صميمی بود

که برای بيان کردنش نيازی به شهامت نبود.

کاش قلبها 

 آنقدر صاف و خالص بودند که دعاها 

  قبل از پايين آمدن دستها مستجاب می شد.

  
نویسنده : mehdi ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ آذر ،۱۳۸٥